تبليغاتX
سوزی کوچولو
سوزی کوچولو
 
داستانهای جالب
شفاي مريض با صلوات:

زني شفاي پسر كور وكر خود را از حضرت محمد(ص) خواست.آن حضرت فرمود:بروبر من صلوات بسيار بفرست .آن زن هم به هر قدمي كه بر مي داشت يك صلوات مي فرستاد. چون به خانه رسيد، پسر اوسالم شد.نزد آن حضرت برگشت وسلامتي پسرش را به ان حضرت گفت.حاضرين سالم شدند .جبرءيل نازل شد وگفت : خداوند مي فرمايد: چنانچه اعضاي اين پسر را به بركت صلوات بر تو وال تو شفا دادم ، روز قيامت نيز به بركت صلوات بر تو ، گناهان امت را مي بخشم.

 

 

رفع خطر:

حجت الاسلام والمسلمين مهدي پور ، مترجم كتاب جزيره خضرا ، در تاريخ3/2/1370 نقل فرمودند : حدود 4سال پيش يكي از اعضاي خانواده ما خوابي ديد 3 روز بعد جريان خواب را براي مرحوم حضرت آيت الله صديقين اصفهاني رضوان الله تعالي عليه نقل كردم.

ايشان در ضمن تعبير ابعاد آن خواب فرمود: قرار بود در همان روز رويت خواب ، ازاين خانواده يك نفر تلف شود ، ولي نظر به اين كه در آن خانه صلوات زياد مي فرستادند ، خطر رفع شد بلافاصله با دوستم كه در يكي از شهر هاي آذربايجان زندگي مي كرد ف تماس گرفتم واز او احوال پرسي كردم.اوگفت : سه روز بعد پيش پسرم با كاميون تصادف سختي كرده والآن در بيمارستان بستري است ومدتها در حال اغما بود. به اين طريق صدق خواب وتعبير آن روشن شد ومعلوم شد كه اين خطر به بركت صلوات بر محمد وآل محمد از اين خانواده بر طرف شد.

 

 

عذاب قبرستان:

مادري بعد از وفات دخترش ،اورا در خواب مي بيتد كه در عذاب ورنج وسختي است. ب ناراحتي از خواب بيدار مي شود وناله وفرياد وگريه وزاري سر مي دهد.چند روزي به حال فرزندش اشك ريخت.مدتي از اين ماجرا گذشت.دوباره دخترش اورا درخواب ديد كه خوشحال وخرسند استودر بهشت فردوس نشسته ودر حال استراحت است.

مادر گفت: اي دختر، آن دفعه با آن وضع اسفبار واين دفعه تو را در بهشت مي بينم.داستان چيست؟

گفت: اي مادر ،آن عذاب وآن سختي به خاطر گناهان وغفلت هايم بوده كه مشاهده كردي اما اين حالي كه مي بيني به واسطه اين است كه چند ورز پيش عزيزي از كنار مقبره وقبرستان مارد مي شد وچند دفعه صلوات فرستاد وثواب آن را به اهل گورستان بخشيد.خدا به بركت آن صلوات ، عذاب را از اهل گورستان برداشت وهركس كه در قبرستان صلوات بفرستد به اهل آن هديه كند، خدا به بركت آن صلوات عذاب را از اهل آن بر مي دارد.

 

 

شركت ملائكه ها در مجلس صلوات:

پيامبر اكرم (ص) فرمود : كارواني از فرشتگان به امر پروردگار در جان حركت مي كنند وهنگامي كه به جلسه ذكر وصلوات مي رسند ، به يكديگر مي گويند فرود آييم. زماني كه پياده مي شوند ، اهل جلسه را هنگام دعا با ذكر آمين ، ياري كرده ونيز اهل جلسه را هنگام صلوات كمك وياري مي كنند ودر پيان به  يكديگر مي گويند : خوشا به حال اين افراد اين جلسه كه خدا آنان را آمرزيد.

 

هنگام جان دادن:

رسول خدا (ص) فرمود: هركس بر من زياد صلوات بفرستد از تلخي مرگ وجان كندن ايمان گردد.

 

نجات عبور از صراط:

 رسول خدا فرمود: شب گذشته ، خواب عجيبي ديدم. مردي از امت خود را ديم كه از صراط مي گذشت وهر لحظه مي لرزيد ، ودر هر قدم مي لغزيد. پس ديدم صلواتي بر من فرستاده بود ، آمد ودست او را گزفت ، وبه سلامت او را از صراط گذرانيد.

 

نزديك ترين افراد به پيامبر در قيامت :

رسول خدا فرمود: نزديك ترين شخص به من در فرداي قيامت كسي است كه صلوات بيشتري بر من فرستاده باشد.

 

صلوات با دل و زبان:

يكي از آداب فرستادن صلوات اين است كه دل با زبان موافقت نمايد ، به اين معنا كه از روي غفلت زبان را به گفتن صلوات حركت ندهد.

 

خواري وذلت بر اثر بي توجهي به صلوات:

رسول خدا فرمود: بيني مردي كه من نزد او ياد شوم وبر من رود وصلوات نفرستد به خاك ماليده مي شود.هركس مرا ياد كند وبر من درود وصلوات نفرستد بدبخت خواهد شد.

 

صلوات ناقص چرا؟

پيامبر اسلام فرمود : بر من صلوات ناقص نفرستيد ، پرسيدند:صلوات ناقص كدام است ؟ رسول خدا فرمود

اين كه بگويد " اللهم صل علي محمد " اين نوع صلوات را صلوات ناقص گويند . صلوات كامل چنين است"اللهم صل علي محمد وآل محمد".

 

فرشته مامور رساندن صلوات:

حضرت امام صادق (ع) فرمود: خدا ملكي را بر قبر رسول خدا موكل گردانيده است كه به او طهطيل مي گويند و وقتي يكي از شما بر آن حضرت صلوات بفرستد ، آن ملكبه عرض آن حضرت مي رستند كه فلانی سلام وصلوات فرستاده است وآن سلام را به قبر آن حضرت مي رساند.

 

گفتن نام خدا با صلوات:

 امام رضا (ع) فرمود : مراد از اين آيه اين است كه هرگاه نام پروردگار متعال بر زبان آمد‌، بر محمد وآل محمد (ص) درود وصلوات بفرستد.

 
بوئيدن گل با صلوات
مالك جهني مي گويد : گلي به حضرت امام جعفر صادق (ع) ‌دادم ، گرفتند و بوئيدند و بر هر دو ديده گذاشتند ، سپس فرمودند : هر كه گلي را بگيرد و ببويد و بر ديده ها بگذارد و بگويد : « اللهم صل علي محمد و آل محمد » ، هنوز بر زمين نگذاشته باشد كه گناهانش آمرزيده شود .

 

داستان اول:دائم الصلوات


سفيان ثوري گفت : سالي در ايام حج ، به سوي كعبه مقصود مي رفتم . وقتي به مدينة طيبة رسول خدا رسيدم و به روضه و حرم شريف مشرف شدم ، جواني را ديدم كه سيماي صالحان در چهره اش نمايان بود ، و آثار پرهيزگاران از صورتش پيدا بود و دور حرم مطهر زيارت مي كرد ، و چيزي بر زبانش نبود جز « اللهم صل علي محمد و آل محمد » .
خواستم كه از او بپرسم « چرا اين همه دعا و ذكر كه وارد شده است ، را نمي گويي ؟ » كه جمعيت بين من و آن جوان فاصله انداخت ، و اين حرف توي دلم ماند . به مكه آمدم و در حال طواف ، دوباره آن جوان را ديدم . باز جز صلوات چيز ديگري بر زبانش نديدم . آمدم كه دوباره با او حرف بزنم كه دوباره ازدحام مردم بين من و او جدايي انداخت . دوباره حسرت حرف زدن به دلم ماند . روز عرفه كه به عرفات رفتم ، همه را در حال ذكر و ورد مي ديدم ، باز آن جوان را ديدم كه مي گفت : « اللهم صل علي محمد و آل محمد » ، مي نشست و صلوات مي فرستاد ، مي ايستاد و صلوات مي فرستاد راه مي رفت و صلوات مي فرستاد . رفتم جلو و سلام كردم و با او گرم صحبت شدم . گفتم : از مدينه تا اين جا به دنبالت هستم و در همه احوال ديدم همواره صلوات مي فرستي ؟! تعجب مي كنم از اين ذكر ، در حالي كه تمام مردم در حال نماز و ذكر و دعا و تضرع و استغفار و خشوع و خضوع هستند ، تو همه اش مي گويي : « اللهم صل علي محمد و آل محمد » . آيا از اين ذكر چيزي ديدي ؟!
گفت : رفيق ! من از اين صلوات خيلي چيزها ديدم . به خاطر همين همواره صلوات مي فرستم . يكي از آنها اين داستان عجيب است كه برايت مي گويم ، كه ببيني اين صلوات چه مي كند . پارسال در اين موقع با مرحوم پدرم به سوي كعبة مقصود به راه افتاديم . در بين راه ، در فلان منزل پدرم مريض شد و از سفر باز مانديم . من هم رفتم جايي را كرايه كردم و مرحوم پدرم را به آن جا بردم و چراغي را روشن كردم و سرش را كنار خودم گذاشتم و همين طور به صورتش نگاه مي كردم ، ديدم اجلش رسيد و پدرم به سكرات مرگ افتاد .
روي سفيد پدرم سياه شد . از ديدن اين منظره خيلي ناراحت و ترسان شدم ، گفتم « انا لله و انا اليه راجعون » صبح مي شود و مردم براي كفن و دفن مي آيند و روي پدرم را سياه مي بينند و مي گويند اين پير چه معصيت كرده كه به اين روز افتاده . از ديدن اين منظره خيلي ناراحت بودم ، پارچه اي رويش انداختم و از شدت ملامت اغيار ، گرية زيادي كردم كه پدرم از دستم رفت و از همه مهمتر صورتش هم سياه شده ، چه كنم ؟ از ناراحتي و گريه زياد كنار بستر پدرم خوابم برد ، در عالم خواب ديدم يك نفر نوراني و زيبا كه تا به حال به زيبايي او در دنيا نديده بودم و بويي به خوشبويي او استشمام نكرده بودم . لباس هاي زيبا در بر داشت كه تا به حال نديده بودم و عمامه اي به سفيدي عمامه او نديده بودم . داخل شد و سر بالين پدرم آمد و پارچه اي را كه رويش بود كشيد و دست مبارك را روي صورت مرحوم پدرم ماليد .
ناگهان صورت پدرم سفيد شد . من كه متحير بودم‌ ، با تعجب خود را به دست و پاي آن حضرت انداختم و گفتم : آقا شما كي هستي كه مرا از اين غم بزرگ نجات دادي ؟ فرمود : من صاحب قرآن ، محمد بن عبدالله (ص) هستم . گفتم : پدرم چه كار كرده بود كه به اين رو سياهي مرد .
حضرت فرمود : اين شخص به خودش جفا مي كرد و گنهكار بود ، اما چون هميشه بر من صلوات مي فرستاد و به ياد من بود من هم در اين جا به فريادش رسيدم و به يادش هستم ، و اين پاداش كسي است كه بر من صلوات بفرستد . من از خواب بيدار شدم و روي پدرم را چون ماه تابان درخشان و روشن ديدم . از آن روز تا به حال فهمبدم كه صلوات چه خاصيت هايي دارد .

 

 داستان دوم:باریدن طلا از آسمان

فقيري كه محتاج و صاحب عيال بود ، به طلب رزق و روزي از خانه بيرون آمد . نمي دانست كجا برود . اتفاقا گذرش به مسجدي افتاد كه واعظي بالاي منبر بود و مجلس را گرم كرده بود و مردم را تشويق و ترغيب به صلوات مي كرد . آن مرد فقير همان جا ايستاد و گوش به حرف واعظ مي داد كه مي گفت : در فرستادن صلوات كوتاهي نكنيد ، زيرا اگر ثروتمند بر آن حضرت صلوات بفرستند خداوند متعال در مالش بركت مي دهد و اگر فقير صلوات بفرستد خدا از آسمان روزي او را مي فرستد . آن فقير از آن مجلس بيرون آمد و همين طور كه راه مي رفت مشغول فرستادن صلوات شد و مي گفت : « اللهم صل علي محمد و آل محمد » . سه روز از اين ماجرا گذشت و او صلوات مي فرستاد تا گذرش به يك خرابه اي افتاد . پايش به سنگي گير كرد . آن سنگ را بلند كرد ، ديد زيرش سبو و خمره اي پر از طلا است . با خودش گفت وعدة روزي من از آسمان بايد بيايد ، من روزي زمين را نمي خواهم . سنگ را روي خمره گذاشت و به خانه آمد و قصه را براي همسرش تعريف كرد .
مرد فقير همسايه اي داشت كه يهودي بود ؛ از قضا ، زماني كه داستان را براي همسرش تعريف مي كرد آن مرد يهودي بالاي بام خانه گوش مي داد و فوري از بام خانه پايين آمده و سراسيمه به خرابه رفت و آن سبو و خمره را برداشت و به خانه آورد . وقتي سر آن را برداشت ديد كه پر از مار و عقرب است . به خانواده اش گفت : اين همساية مسلمان ما ، دشمن ما است . وقتي كه من بالاي بام بودم فهميد و اين حرف را زده كه من به طمع بيفتم و آن خمره را باز كنم و مار و عقرب ما را بگزند و نيش بزنند . حالا كه اين طور شد من خمره را بالاي بام مي برم و از روزنه به خانه اش و روي سرشان مي ريزم تا هلاك شوند . حالا كه ضرر را براي ما مي خواستند سر خودشان بيايد . او آمد بالاي بام ، ديد كه مرد فقير با زنش در حال مجادله و سر و صدا هستند و همسرش مي گويد : اي مرد ، روا باشد كه تو سبوي پر از زر پيدا كني و آن را بگذاري ، بيايي و ما در فقر و تنگدستي باشيم ؟ مرد فقير گفت : من اميدوارم كه روزيمان را خدا از آسمان نازل كند كه ناگهان مرد يهودي سر سبو را باز كرد و خمره را سرازير كرد . مرد فقير ديد از بالا صدا مي آيد ، سرش را بلند كرد ديد از روزنة خانه اش زر و طلايي صدا زد : اي زن‌ ، ببين از آسمان طلا و زر مي بارد . سريع ، شروع كرد به صلوات گفتن و جمع كردن زرها . يهودي ديد كه از سبو سر و صداي زر مي آيد آن را برگرداند دوباره ديد كه همان مار و عقرب هاست . دوباره سرخمره را پايين كرد و بقيه اش را به خانة فقير ريخت . يهودي فهميد كه اين سري از اسرار غيبي است . به ذهنش آمد كه اين قضيه مثل همان قضية زمان حضرت موسي است كه آب نيل براي قطبي ها خون بود و براي سبطي آب . در همان لحظه ، مرد فقير را بالاي بام دعوت كرد و به دست او مسلمان شد و از بركت صلوات بر محمد و آل محمد (ص) هم فقير ، ثروتمند شد و هم يهودي سعادت پيدا كرد كه مسلمان شود .

 

داستان سوم:آتش بر بدن ماهی اثر ندارد

روزي شخصي از بازار يك ماهي خريد و به خانه آورد و به زنش داد تا برايش غذايي آمده كند . زن آتشي روشن كرد و آن ماهي را روي آتش گرفت و هر چه منتظر ماند ماهي نپخت و آتش اصلاً در ماهي اثر نكرد . هر دو تعجب كردند كه چرا اين ماهي نمي پزد ؟ خدمت حضرت محمد (ص) آمدند و داستان را براي آن حضرت بيان كردند . حضرت رسول به ماهي فرمود : چرا آتش در تو كارگر نيست و اثري ندارد ؟! به اذن حق ، ماهي به حرف آمد و گفت : يا رسول الله ! از بركت ذكر وجود مقدس و نازنين شما آتش در من اثر نمي كند ، يا رسول الله ، من مال فلان دريا هستم ، يك روز كه در آن دريا شنا مي كردم ، كشتي بزرگي از آنجا مي گذشت ، و من هم كنار آن بودم كه يكي از مسافران آن كشتي بر شما و اهل بيت شما صلوات مي فرستاد ، من وقتي كه صداي صلوات او را شنيدم خوشم آمد ، من هم شروع كردم به گفتن « اللهم صل علي محمد و آل محمد » در آن وقت ، ندايي بگوشم رسيد : اي ماهي بدن تو بر آتش حرام شد ، به خاطر همين ، آتش در من اثر نمي كند.

 

داستان چهارم : صلوات برتر از بيست هزارسال اطاعت از فرشته

وقتي كه پيامبراكرم صلي الله عليه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسيد، فرشته اي را ديد كه لوحي در پيش روي خود نهاده و در آن نگاه مي كند و مانند رودي اشك از ديدگان مي ريزد.

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم در آسمان چهارم نشد و لذا جبرئيل با بال خود بر او زد و هنگامي كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن حضرت را بوسيد ، تعظيم و اكرام نمود و عرض كرد: يا رسول الله مرا معذور داريد، چرا كه نور زيادي از اين لوح متصاعد بود و به همين جهت من متوجه حضور شما نشدم .

آن حضرت فرمودند: در اين لوح چه چيزي نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در اين لوح نوشته است: لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، علي ولي الله. سپس ملك گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بيست هزار سال طول كشيده است. به امر خدا پنج هزار سال در قيام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم. حالا ثواب اين نماز را به شما هديه مي كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتياج به نماز تو ندارند. پس بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من يك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بيست هزار سال طاعت تو برتر است.

 

برگرفته از وبلاگ http://www.salavatt.blogfa.com

 
لینک نوشته
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 --  

اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عج الفرجهم
معناي صلوات
صلوات ، در لغت ، به معناي دعاست و نماز را به جهت شامل بودن بر دعا ، صلاه مي گويند . در حال حاضر ، در عرف مردم ، صلوات را بر دو چيز اطلاق مي كنند : يكي ، درود و دعايي است خاص كه مضمونش استدعاي رفعت درجه و ازدياد قرب حضرت محمد (ص) است . معناي دوم صلوات ، نماز است .
بعضي معتقدند « صلواه » ، از تصليه مشتق شده است كه به معناي متابعت است ، يعني نماز تابع شارع است ، به عبارتي ، تابع خداوند است .
بعضي گفته اند : صلوات از صله مشتق شده است و نماز حقيقي آن است كه در حال نماز از خلق ، منفصل و به خالق ، متصل مي گردد و نمازگزار رابطه تقرب عبد است به معبود و صلوه واسطه اتصال امت است به حضرت رسول (ص) .
بعضي صلوات از سوي حق تعالي را پنج معني كرده اند : رحمت : مغفرت ، ثناء ، تذكيه و كرامت .
بعضي از علماي علم حروف مي گويند : صلوات ، مركب است ، به شرح زير :
« صاد » صلوات از صمد است كه از اسماء خداوند است .
« لام » صلوات از لطيف است كه از اسماء خداوند است .
« واو » صلوات از واحد است كه از اسماء خداوند است .
« هاء » صلوات از هادي است كه از اسماء خداوند است .
بعضي مي گويند : صلوات يعني تسليم شدن ، يعني تسليم نمايد خود را براي كسي كه خدا او را وصي و خليفه خود گردانيده است .
محمد يعني بسيار ستودن و بسيار ستايش كردن .
سزاوار است كه محمد را بسيار ستايند ، يعني به هر ستايش ستوده شود ؛ و لذا اسم محمد به صلوات اختصاص داده شده و بعضي ها گفته اند كه « محمد » و « احمد » مشتق از حميد است و « حميد » يعني « حامد » ، يعني ستانيده و معناي « محمود » يعني « ستوده » . خدا دو اسم مبارك « حامد » و « محمود » را اختصاص داده به حضرت رسول الله در مقام ستودن حق تعالي ، احمد است . يعني از همه كس بيشتر ستايش گر خداست و در مقام ستوده شدن محمد است ، يعني بيشتر از همه كس ستايش كرده شده است . اكنون كه عظمت پيامبر (ص) را شناختيم زندگي آن خاتم پيامبران را به اختصار نظر مي كنيم .

 

نوری در بهشت:

رسول خدا فرمود: صلوات بر من نوری در بهشت خواهد شد

 

درخت محبوبه در بهشت:

رسول خدا فرمود كه در بهشت درختي است كه آن را محبوبه گويند .ميوه آن در خت از انار كوچك تر ، از سيب بزرگتر ، سفيدتر از شير، شيرين تر از عسل ونرم تر از مسك است ، واز آنميوه نمي خورد مگر كسي كه هروز مداومت نمايد به گفتن صلوات.

 

رفع عطش در قیامت:

حق تعالی وحی کرد به حضرت موسی(ع) که: ای موسی دوست داری که عطش قیامت تو را در نیابد ودر مواقف آن روز تشنه نباشی؟

عرض کرد:بلی

خطاب رسید :امروز در دنیا بر حبیب من صلوات فرست تا فردا از تشنگی قیامت در امان باشی.

 

مانع آتش جهنم:

امام صادق (ع) به صباح بن سبابه فرمود :آيا دعايي به تو بياموزم كه روي تو را از آتش جهنم حفظ كند؟

گويد:بلي

فرمود: پس از دميدن سپيده صبح صد بارصلوات بفرست .خداوند روي تو را از حرارت اتش دوزخ در امان دارد.

 

مانع ورود به آتش:

از رسول گرامي خدا (ص) روايت شده است كه فرمودند:

آن كس كه بر من درود بفرستد،داخل آتش نخواهد گرديد وهركس درود فرستادن بر من را فراموش كند از را بهشت به خطا خواهد رفت.

 

نوشیدن شراب سلسبیل:

رسول خدا (ص) فرمود:هرکه بر من صد صلوات بفرستد حق تعالی بر وی هزار بار صلوات بفرستد حق تعالی اورا از فضل خود ثواب ده هزار نماز عطا فرماید وبیاشامد او را در حظیره ی قدس از شراب سلسبیل.

 

مژده بهشت:

رسول خدا (ص) فرمودند : هرکس هزار بار بر من صلوات بفرستد نمیرد تا مژده بهشت را گیرد .ودر رساله شهید ثانی این اثر را برای هزار بار صلوات در روز جمعه آورده است.

 

صلوات در ماه رمضان:

رسول خدا فرمود: در ضمن خطبه ای که در فضیلت ماه رمضان خواند فرمود: هرکه در این ماه بر من صلوات بفرستد حق تعالی ترازوی اعمال اورا سنگین می کند در روزی که ترازوهای اعمال سبک باشد

 

نور درقیامت:

رسول خد(ص) فرمود: هرکس بر من یک بار صلوات بفرستد خدای تعالی در روز بر بالای سر وجانب راست وچپ وبر بالا وپایین ودر همه اعضا وجوارح او نور می دهد.

 

صلوات وسه عنایت الهی:

رسول خدا فرمود : هرکس بهد از نماز ظهر ۱۰۰ مرتبه صلوات بفرستد خداوند با او سه کار کند اول این که مدیون نشود واگر مدیون شود خداوند ادا کند دوم اینکه ایمان اورا از زوال حفظ کند که این بزرگترین بخشش است سوم این که روز قیامت از نعمتی که به او داده نپرسد.

 

دوست پيامبر در بهشت اعلى 
امام رضا - عليه السلام - فرمودند:
يكى از اسرار آل محمد در صلوات بر پيامبر و آل او، اين صلوات است :
اللهم صل على محمد و آل محمد فى الاءولين و صل على محمد و آل محمد فى الآخرين و صل على محمد و آل محمد فى الملاء الاءعلى و صل على محمد و آل محمد فى المرسلين . اللهم اعط محمدا الوسيلة و الشرف و الفضيلة و الدرجة الكبيرة . اللهم انى آمنت بمحمد و لم اره فلا تحرمنى يوم القيامة رؤ يته و ارزقنى صحبته و توفنى على ملته واسقنى من حوضه مشربا رويا سائغا هنيئا لا اظماء بعده ابدا انك على كل شى ء قدير اءللهم كما آمنت بمحمد و لم اءره فعرفنى فى الجنان وجهه اءللهم بلغ روح محمد عنى تحية كثيرة و سلاما ؛
همانا كسى كه سه بار در بامداد و سه بار در شب با اين ذكر صلوات بفرستد، گناهانش از بين رفته و خطاهايش محو مى گردد؛ سرورش دوام يافته و دعايش مستجاب مى شود؛ به آرزويش رسيده و رزقش زياد مى گردد، در مقابل دشمنش يارى گرديده ، اسباب همه خيرها برايش مهيا شده و از دوستان پيامبر در بهشت هاى اعلى قرار داده مى شود.

 درجات صلوات فرستاده بر پيامبر 
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
در روز قيامت ، اول كسى كه حله بهشت پوشد، پدر من ابراهيم - عليه السلام - است ، و كرسى بر طرف راست عرش نهند، و او را بر آن نشانند و بعد از آن مرا حله پوشانند، و امير المؤ منين على بن ابى طالب - صلوات الله و سلامه عليه - در پيش روى من بايستد، و تمام امت در عقب سر من بايستند - با تفاوت درجات - و هر بنده اى كه در عقب هر نماز فريضه ، ده مرتبه بر من و آل من صلوات فرستد، او را نزد من جاى دهند و مرا ببيند و من او را ببينم و روى او - مانند شب چهارده - تابان باشد.

اعطاى هفتاد هزار قصر بهشتى 
هر كه در شب جمعه يا روز جمعه ، يا شب پنج شنبه يا روز پنج شنبه ، يا شب دوشنبه يا روز دوشنبه ، چهار ركعت نماز به جاى آورد، به دو سلام ؛ و در هر ركعت ، هفت مرتبه سوره فاتحه و يك مرتبه سوره انا انزلناه بخواند و بعد از نماز، صد مرتبه بگويد:
اللهم صل على محمد و آل محمد
و صد مرتبه بگويد: اللهم صل على جبرئيل .
حق تعالى به او هفتاد هزار قصر عطا فرمايد كه در هر قصرى ، هفتاد هزار خانه باشد و در هر خانه ، هفتاد هزار جاريه باشد.

 تحفه اى در بهشت 
شخصى از پيامبر پرسيد: صلوات فرستادن امت ، ارسال تحفه اى است به نزد شما، آيا از جانب شما تحفه اى براى ايشان خواهد بود؟
آن حضرت فرمود:
امروز، صلوات امت بر من ، تحفه اى است از ايشان براى من ؛ و فردا، تحفه من براى ايشان ، در بهشت خواهد بود.

 

صلوات امير المؤ منين در روز جمعه 
از امير المؤ منين على - عليه السلام - روايت است كه :
هر كه هر روز سه بار، و در روز جمعه صد بار بگويد:
صلوات الله و ملائكته و انبيائه و رسله و حملة عرشه و جميع خلقه على سيدنا محمد و آله و عليهم السلام و رحمة الله و بركاته .
صلوات فرستنده خواهد بود به صلوات تمام خلايق ، و در روز قيامت ، در زمره خواص آن حضرت ، مبعوث گرديد. و آن حضرت ، دست او را گرفته ، با خود، داخل بهشت خواهد كرد.

به جاى آوردن حق نعمت بهشت 
در كتاب ازهار - كه از كتب عامه است - مذكور است :
هر كه هر روز، سه بار بگويد:
اللهم صل على محمد و آل محمد و سلم و اجزه عنا خير الجزاء.
حق نعمت بهشت را به جاى آورده خواهد بود. و رسول خدا صلى الله عليه و آله از او عذرخواهى نمود. و از حق تعالى ، رفعت درجه او را سؤ ال خواهد فرمود.

 

شرط ورود به بهشت 
رسول اكرم - صلى الله عليه و آله فرموده است :
من كان آخر كلامه الصلوة على و على على دخل الجنة
هر كه آخرين سخنش به هنگام مرگ صلوات بر من و على عليهما السلام - باشد، داخل بهشت مى گردد.


 رضايت خداوند 
رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود:
من سره ان يلقى الله غدا راضيا فليكثر الصلاة على
هر كه خوشحال مى شود كه فرداى قيامت خدا را ديدار كند در حالى كه از او راضى و خشنود باشد، پس بسيار بر من صلوات و درود فرستد.

 

از رفيقان پيامبر در بهشت 
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس اين صلوات را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله - فرستد، گناهانش محو مى گردد و بر دشمنانش پيروز شود و روزى او زياد گردد و در بهشت از رفقاى حضرت ختمى مرتبت محمد - صلى الله عليه و آله خواهد بود.
اللهم صل على محمد و آل محمد حتى لا يبقى صلوة اللهم بارك على محمد و آل محمد حتى لا يبقى بركة اللهم و سلم على محمد و آل محمد حتى لا يبقى سلام و ارحم محمدا حتى لا يبقى رحمة .

 

عمل ديگر 
سيد در اقبال و مصباح الزاير به سند از پيغمبر - صلى الله عليه و آله - روايت كرده هر كس شب هفتم رجب چهار ركعت نماز بخواند با حمد يك بار و توحيد و معوذتين سه بار و پس از فراغ ده بار صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله - فرستد و ده بار تسبيح بخواند، خدايش زير عرش جاى دهد، تا فرموده و از دنيا نرود تا جايش را در بهشت بيند .
عمل ديگر: و در آن دو از پيغمبر - صلى الله عليه و آله - آورده كه هر كس ‍شب نيمه شعبان خوب خود را طاهر كند و دو جامه پاكيزه پوشد نماز عشاء را بخواند و آن گاه دو ركعت نماز بخواند، در ركعت يكم حمد و سه آيه از اول سوره بقره و آية الكرسى و سه آيه آخر آن ، و در دوم حمد يك بار و معوذتين هفت بار و توحيد هفت بار و سلام گويد و پس از آن چهار ركعت نماز بخواند و در ركعت يكم يس و در دوم حم دخان در سوم الم سجده در چهارم تبارك و آن گاه صد ركعت نماز بخواند، در هر ركعت يك بار حمد و ده بار توحيد خدا سه حاجتش را روا كند يا در دنيا و يا در آخرت و آن گاه اگر از خدا خواهد كه همان شب من را خواب بيند مى بيند.

 

 به يمن بركت توست ! 
مردى از بازار ماهى خريد، آن را به خانه آورد، و به زن خود داد. آنها آتشى روشن نمودند و ماهى را در ميان آتش انداختند تا كباب شود؛ اما آتش به ماهى اثر نكرد و ذره اى از ماهى نسوخت . مرد و زن هر دو متعجب شدند و در حيرت فرو ماندند. آن مرد، ماهى را خدمت پيامبر (ص ) آورد و ماجراى آن را نقل نمود.
حضرت (ص ) به آن ماهى خطاب كرده و فرمودند: چرا آتش در تو اثر نمى كند و تو را نمى سوزاند؟!
به قدرت كامله الهى ، آن ماهى به سخن آمده و گفت : يا رسول الله ! از بركت شما و آل شماست كه آتش مرا نمى سوزاند؛ زيرا من در فلان دريا بودم ، روزى كشتيى از آن دريا مى گذشت ، شخصى در آن كشتيى بود كه بر تو و اهل بيت تو صلوات مى فرستاد، من نيز به تبعيت از او، به تو و اهل بيت صلوات فرستادم ، ندايى به من رسيد كه :
اى ماهى ! جسد تو بر آتش حرام شد و به بركت محمد و اهل بيت او، آتش در تو بى تاءثير است !

 برگرفته از وبلاگ  http://www.salavatt.blogfa.com/

دعا قبل از طلوع خورشيد 
امام عسگرى (ع ) قبل از طلوع خورشيد اين دعا را مى خواند: اى اولى كه قبل از او اولى نيست ، و اى آخرى كه غير او آخرى نيست ، اى قيومى كه انتهايى براى قدمتش نيست ، اى عزيزى كه براى عزتش انقطاعى نيست ، اى چيره و قادرى كه در سلطنتش ضعفى نيست ، اى كريمى كه نعمتش ‍دايمى است . در پيشگاه تو نيازهايم را تقديم مى دارم و مى خواهم كه بر محمد و اهل بيتش عليه السلام درود فرستى.

 

تزويج حورالعين 
از امير المؤ منين على - عليه السلام - روايت شده است كه :
وقتى بنده از نماز فارغ مى شود، بايد بر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - صلوات بفرستد. از خدا سؤ ال نمايد بهشت را، و پناه برد به خدا از آتش و سؤ ال نمايد كه به حور عين تزويج نمايد؛ زيرا هر كس بر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - صلوات بفرستد، دعاى او بالا مى رود و هر كه از خدا بهشت را بخواهد، بهشت مى گويد:
خداوندا! عطا كن به بنده خودت ، از آن چه به تو پناه برد از آن . و چون حوريان را از خدا بخواهد، آنها مى گويند كه : خدايا! عطا كن بنده خودت را، آن چه را خواست .

 

محافظت از آتش دوزخ 
امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
هر كه بعد از نماز صبح پيش از آن كه تكلم كند بگويد: رب صل على محمد و اهل بيته ؛ پروردگارا! رحمت فرست بر محمد و اهل بيت او. حق تعالى روى او را از آتش جهنم نگاه دارد.

 

شفاعت هزار پيامبر 
از رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - نقل شده :
هر كه در شب جمعه ، دو ركعت نماز به جاى آورد و در هر ركعت ، بعد از حمد ده مرتبه آية الكرسى ، و بيست و پنج مرتبه قل هو الله احد بخواند؛ و بعد از نماز، هزار مرتبه بگويد: اللهم صل على النبى الامى و آله .
حق تعالى شفاعت هزار پيغمبر به او عطا فرمايد، و ثواب ده حج و ده عمره براى او بنويسد، و قصرى در بهشت به او عطا فرمايد، كه از بزرگ ترين شهرهاى دنيا وسيع تر باشد.

 

 روز قيامت شفيع توام 
مردى از اهل مرو گفت :
من ، در صلوات فرستادن بر سيد كاينات و خلاصه موجودات - عليه و آله افضل الصلوات - سستى مى ورزيدم ؛ و در آن باب ، اهتمام نكرده ، تغافل مى نمودم ؛ تا آن كه شبى آن حضرت را خواب ديدم ، و به من هيچ التفات نفرمود؛ بلكه از هر جانب كه مى رفتم اعراض مى نمود، چنان كه گويا از من ناخشنود بود.
من عرض رسانيدم كه : يا رسول الله ! چرا به نظر التفات در من نمى نگرى ، و روى مبارك از من مى گردانى ؟
فرمود: من تو را نمى شناسم ؛ به تو، چه التفات كنم ؟
عرض كردم : من ، يكى از امت شمايم ، و از علماء شنيده ام كه پيغمبران امت خود را بهتر مى شناسد، از پدر، فرزند خود را.
فرمود: معرفت من نسبت به امتم ، به قدر فرستادن صلوات ايشان است بر من . و چون تو من را به صلوات ياد نمى كنى ، من چگونه تو را بشناسم و به چه صورت ، از تو خشنود باشم ؟
من از خواب بيدار شدم ، و بر خود لازم گردانيدم ، كه هر روز صد بار صلوات فرستم ، و حق تعالى من را توفيق قيام آن عطا نمود. و بعد از مدتى ، باز آن حضرت را در خواب ديدم ، و به من التفات بسيار نموده ، فرمود: اكنون تو را مى شناسم ، و از تو خشنودم ، و روز قيامت ، شفيع تو خواهم بود.

 

شفاعت پيامبر در روز قيامت 
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
كسى كه بگويد: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم و على آل ابراهيم ، و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم ، و ترحم على محمد و على آل محمد كما ترحمت على ابراهيم و على آل ابراهيم شهدت له يوم القيامة بالشهادة و شفعت له ؛
بار خدايا! بر محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله - صلوات و درود فرست چنان كه بر ابراهيم و آل ابراهيم - عليه السلام - فرستادى ، و بر محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله - رحم كن ، چنان كه بر ابراهيم و آل ابراهيم - عليه السلام - رحم كردى ؛ من در روز قيامت براى او شهادت مى دهم و از او شفاعت مى كنم .

 

نور بالاى صراط 
از پيغمبر گرامى اسلام - صلى الله عليه و آله - روايت شده است كه :
اءكثروا الصلوة على فان الصلوة على نور فى القبر و نور على صراط و نور فى الجنة ؛
بر من بسيار درود بفرستيد؛ چرا كه درود فرستادن بر من ، براى درود فرستنده نورى است در قبر و نورى است بالاى صراط و نورى است در بهشت .

 نورى در صراط 
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمودند:
الصلاة على نور على الصراط  ٬ درود فرستادن بر من ، نورى است بر روى صراط

 

راهنماى عبور از صراط 
از عبدالله بن سمره روايت است كه :
روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - از حجره طاهره بيرون آمد و فرمود: شب گذشته ، عجب خوابى عجيب ديدم . مردى از امت خود را ديدم كه از صراط مى گذشت و هر لحظه مى لرزيد، و در هر قدم مى لغزيد. پس ديدم كه صلواتى بر من فرستاده بود، آمد و دست او را گرفت ، و به سلامت او را از صراط گذرانيد.

 

افضل اعمال در قيامت 
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
ما من عمل افضل يوم القيمة من الصلوة على محمد و آل محمد ؛
در قيامت هيچ عملى برتر و گرامى تر از صلوات بر محمد و آل او نيست .

 

 

 ذخيره شدن صلوات براى قيامت 
هر مؤ منى ، پنج ملك موكل دارد:
يكى ؛ در پيش روى او كه شيطان را از او دور مى گرداند.
دوم ؛ در عقب سر او، كه آفات آسمان را از او باز مى دارد.
سوم ؛ در طرف راست او، كه حسنات او را مى نويسد.
چهارم ؛ در طرف چپ او كه سيئات او را مى نويسد.
پنجم ؛ در ناصيه او كه او را حافظ مى گويند و هر صلواتى كه آن مؤ من در شب مى فرستد، آن ملك او را نگاه مى دارد، تا به وقت طلوع آفتاب ؛ و در آن وقت مى رود، و باز به جهت حفظ صلوات روز مى آيد. و رفتن آن فرشته براى آن است كه مى رود به نزد مرقد مطهر سيد كاينات - عليه و آله الصلوات - و در برابر قبر او مى ايستد، و مى گويد: السلام عليك يا رسول الله ، فلان بن فلان ، در اين شب يا در اين روز، بر تو چندين صلوات فرستاد.
حق سبحانه و تعالى مى فرمايد: بر آن بنده باد صلوات .
و مى فرمايد: من صلوات آن بنده را در ابر سفيد نورانى گذاشته ، در ركنى از اركان عرش بسپارند؛ و آن صلوات ، در حجاب عزت محفوظ مى ماند، تا روز قيامت . پس وقتى كه عمل بنده را مى سنجند، حق تعالى مى فرمايد كه آن صلوات را بياورند و در كفه حسنات آن بنده بگذارند تا سنگين شود.

 

زير عرش الهى 
از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است كه فرمودند:
سه كس در روز رستاخيز آن روزى كه سايه اى جز سايه خداوند نخواهد بود در زير عرش الهى خواهند بود.
عرض شد: يا رسول الله ! آنها چه كسانى هستند؟
فرمود: آن كس كه اندوه غمزده اى از امت مرا بر طرف سازد و كسى كه سنت مرا زنده نمايد و آن كس كه فراوان بر من درود فرستد.

 

 سنگين ترين عمل در قيامت 
امام باقر - عليه السلام - و امام صادق - عليه السلام - فرمودند:
اءثقل ما يوضع فى الميزان يوم القيامة الصلاة على محمد و على اءهل بيته ؛
سنگين ترين عملى كه روز قيامت در ترازوى (اعمال ) گذاشته مى شود، درود بر محمد و اهل بيت اوست .

 

نزديك ترين افراد به پيامبر در قيامت 
رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود:
ان اءولى الناس بى يوم القيامة اءكثرهم على صلاة ؛
نزديك ترين شخص به من در فرداى قيامت كسى است كه صلوات بيشترى بر من فرستاده باشد.

 
لینک نوشته
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 --  

روانشناسی رنگها

سياه:

سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

سياه رنگي مطلق است که در فراسوي آن، زندگي تمام مي شود.سياه يعني نه، که نشانه اي از ترک عشق و انصراف از فعاليتهاي جمعي است.به معني نيستي، نااميدي به آينده و سکوتي ابدي است و حس سنگيني را به افراد القا مي کند.تأثير خوبي بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفي دارد.دوستداران رنگ سياه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضي اند.اگر ناراضي نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار مي کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضي اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار مي کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.
طرفداران سياه زياد هم نااميد نشوند چون از طرفي ديگر سياه نمادي از آبرومندي و شرافت است(ديده ايد ماشين هاي شيک و کلاس بالا معمولا" سياه و براقند).

 قهوه اي:

قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.
آدمهاي قهوه اي را بدون قسم خوردن مي توان باور کرد، يعني حرفشان سند است.اما طرفداران اين رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانيد که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهاني دوم، قهوه اي بوده است).قهوه ايها يا يک بيماري جسمي جدي دارند و يا مشکلي که به نظر آنها غير قابل حل است، پس اين افراد از نظر جسمي و روحي در خطرند.
خاکستري:

خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

خاکستري را در کهنسالان و خانه سالمندان بايد پيدا کرد.اين افراد معمولا" غمگينند و محافظه کار و حتي اگر آهنگي گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگين است(مثلا" مثل اينکه ايرانيها داريوش گوش کنند)، مثل اينکه به آنها گفته اند خوشي بي خوشي.
قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگي، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نيرويشان تمام نشدني است، خوب مشت مي زنند و کتک خورهاي خوبي هم هستند.در مجموع و خلاصه اينکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزايش نبض و فشار خون مي شود.

اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.

دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.
آبي:

آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

آبيها خلاقند و هميشه فکرهاي تازه مي کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتني هستند و احساساتشان را خوب کنترل مي کنند.عاشق تنهايي، احساساتي و ملايم اند.نماد ابديت و عمق و کمال گرايي است.از ويژگيهاي افراد آبي دوست صلح، مهرباني و هماهنگي است.اين رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون مي شود.
سبز:

سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.

آدمهاي سبز مذهبي اند.در انجمنهاي خيريه يا بيمارستان يافت مي شوند!!!مضطرب و انعطاف پذيرند.اگر دنبال شريک مي گرديد سعي کنيد سبز باشدرنگي مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسيار علاقه به نصيحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجيبي دارند.
زرد:
آدمهاي زرد بر خلاف نظر عموم بيمار و رنجور نيستند و منتظر خوشبختيهاي بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهي حسود و معمولا" بلند پرواز.

بنفش:
بنفش دوستها صميمي و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهي آنقدر صميمي مي شوند که قضاوت و تصميم درست نمي توانند بگيرند.
نارنجي:
نارنجي پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهاي دور و درازند.
ارغوانی:

رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

ارغواني ها پايشان روي زمين است و سر و فکرشان در ابرها پرواز مي کند.عاشق دين و عرفان اند.انديشمند و عاشق مناظره و اثبات حقايق، اما هنوز معلوم نيست که چرا يک دفعه از اين رو به آن رو مي شوند و بنابراين اصلا" به فکر پيش بيني آنها نباشيد.
تغيير رنگ محبوب با گذشت زمان امري طبيعي است اما اگر ناگهاني باشد خطرناک و بحث برانگيز و عجيب است.

صورتی:
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

 پرتقالی:

 صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.

فيروزه ای:

اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.

 

 
لینک نوشته
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 --  

 

راز ماندگاری نوروز در اسلام

 

«نوروز» عيدي ماندگار در بين ايرانيان است. تعطيلات نوروزي، مسافرت و سير و

 

سفر، صله رحم، نو شدن و پوشيدن لباسهاي نو و زيبا، خانه تكاني، آشتي افراد قهر با

 

يكديگر و... از سنت هاي نيكوي نوروز در بين ايرانيان است. در اين مقاله سعي شده

 

است كه به راز ماندگاري نوروز و سنت هاي پسنديده آن در جامعه ايراني به ويژه

 

بعد از تلاقي آن با اسلام اشاره شود. اينك مطلب را از نظر مي گذرانيم:

 

¤ ويژگي اديان و شرايع قبل از اسلام

 

 

الف) منطقه خاورميانه

 

پيش از ظهور اسلام، اديان و شرايع چندي در خاورميانه وجود داشت. هر يك از اين

 

اديان و مذاهب داراي مناسك آييني و سنت ها و آداب و رسوم چندي بوده اند كه بدان

 

از آيين ديگري بازشناخته مي شدند. البته به جهت همزيستي و خاستگاه مشترك، همان

 

گونه كه تفاوت هاي آييني و رسومي در ميان ايشان وجود داشت، برخي از مشتركات

 

نيز وجود داشت كه مي توانست به عنوان عناصر و مؤلفه هاي همزيستي مسالمت

 

آميز ميان پيروان اديان و شرايع مختلف عمل كند. از اين روست كه نه تنها در برخي

 

از اشكال و رسوم و نامگذاري ها با هم مشترك بودند بلكه در برخي از داستان ها و

 

افسانه هاي وجوه مشتركي يافت مي شد كه برگرفته از ريشه هاي مشترك فرهنگي بود.

 

هر شريعت و آييني كه در اين فرهنگ مشترك پديدار مي شد، مؤلفه ها و عناصري از

 

فرهنگ ها و آيين هاي پيشين را حفظ مي كرد و برخي را كنار مي زد و برخي ديگر

 

را در شكل جزيي و يا مفهومي آن تغيير مي داد تا هماهنگ و سازوار با اصول و

 

مباني دين و آيين گردد.

ب) ايران

 

پيش از ظهور اسلام در منطقه جغرافيايي و فرهنگي ايران كه فرهنگ زرتشتي به

 

عنوان فرهنگ غالب حضور داشت، فرهنگ مانوي، مسيحي، بودايي، برهمايي،

 

يهودي نيز حضور جدي و موثري داشتند. اگر نگاهي به داستان ابراهيم و آتش و

 

گذري به افسانه سياووش و آتش بيندازيم درمي يابيم كه مشتركات چندي آنان را به هم

 

پيوند مي دهد كه نمي توان از آن به سادگي گذشت. بي گناهي هر دو و اثبات آن با

 

عبور از آتش سوزان و سلامت هر دو و بازتاب آن در آيين هاي برهمايي و بودايي

 

در سرزمين هند كه بخشي از جغرافياي فرهنگي آريايي، آرامي و ايراني را شكل می

 

 بخشد، نشانه هايي از اين تبادل فرهنگي و تعامل فرهنگي سازنده است.

 

 

اين مسئله بيانگر آن است كه نمي توان از واژگان ديني موجود در تورات و اوستا و

 

متون ديني و مذهبي سنكريت و مانوي و قرآن به سادگي گذشت. بسياري از واژگان

 

ديني و اصطلاحات از ريشه همسان برخوردار مي باشند كه خودنمايي از تاثير و

 

تاثرپذيري فرهنگ ها و آيين هاي ديني از يك ديگر مي كند. مگر نه اين است كه

 

مانويت برداشتي التقاطي از مسيحيت و اوستاي زرتشتي است و يا آيين سيك تركيبي

 

از اسلام و مسيحيت و آيين برهمايي و برخي از مناسك بودايي است. آيا نمي توان اين

 

مشتركات را نشانه اي از تاثر و تاثير دايمي و تعامل فرهنگي و آييني در جوامع

 

بشري به ويژه در مناطق مماس و درگير دانست؟

¤

 

چگونگي تعامل اسلام با فرهنگ ها

 

 

به طور كلي در تبيين تعامل اسلام با فرهنگ هاي ديگر از حيث درون و بيرون

 

منطقه اي به اين نكته بايد توجه كرد كه اسلام با فرهنگ موجود برخوردي مثبت و

 

سازنده داشته است. به اين معنا كه اصول عقلاني و عقلايي فرهنگ هاي پيشين را

 

پذيرفته، تأييد و امضا كرده است و تنها برخي از اصول خرافي و مؤلفه ها و عناصر

 

غيرعقلايي و غيرعقلاني را نپذيرفته است و يا در برخي به نوعي بازسازي مفهومي

 

دست يازيده است. به عنوان نمونه به مناسك آييني حج اشاره شده است كه آن را در

 

برخي از موارد پذيرفته و در برخي ديگر بازسازي كرده و در برخي ديگر وازده

 

است. اين پذيرش و وازنش و بازسازي برگرفته از اصول توحيدي اسلام با حفظ و

 

پذيرش تفاوت ها و تنوع فرهنگي و قومي است.

 

 

اسلام وقتي با عناصر و مولفه هاي فرهنگ ايراني روبرو شد همان رفتار و تعاملي

 

را در پيش گرفت كه نسبت به عناصر فرهنگي عرب و تازيان بيابان هاي حجاز و

 

نجد در پيش گرفته بود. به اين معنا كه برخي را پذيرفته و برخي را رد كرده و گروه

 

سومي را بازسازي كرده و متناسب با اصول و مباني توحيدي سازوار و هماهنگ ساخته است.

 

از اين روست كه برخي از آيين ها و مناسك فرهنگ ايراني- زرتشتي را وازده و

 

برخي ديگر را پذيرفته و در برخي به بازسازي اقدام نموده است. از آن جمله مناسك

 

آييني كه مورد پذيرش و يا بازسازي قرار گرفته است، آيين نوروز است. اما پرسش

 

اين است كه چرا آيين نوروز مورد پذيرش كلي قرار گرفته و عناصري از آن هم

 

چنان باقي و پا برجا مانده و حتي به عنوان عناصر فرهنگي مثبت مورد تاييد شارع

 

قرار گرفته است؟ راز ماندگاري نوروز چيست؟ چه عناصر و مولفه هايي در اين

 

آيين وجود دارد كه به عنوان علل و عوامل بقاي آيين نوروزي را فراهم آورده است؟

 

¤ عناصر سازنده آيين نوروزي

 

الف) رستاخيز طبيعت

 

 

اگر بخواهيم از نگاه قرآن به آيين نوروز بنگريم نخستين چيزي كه به چشم مي آيد،

 

مساله بهار و رويش دوباره گياهان و رستاخيز طبيعت است. شايد اين از مهم ترين

 

علل و عوامل و نيز از عناصر اصلي جشن بهار و نوروز است. در نگاه ايرانيان

 

فرهنگي (كه شامل گستره اي جغرافيايي از آن سوي هند و چين تا سوريه و كناره

 

هاي مديترانه و تا روسيه و ارمنستان و گرجستان و قفقاز و آسياي ميانه است) نوروز

 

آغاز رستاخيز طبيعت است. با ورود خورشيد به اعتدال بهاري زمستان سرد مرگ

 

بار از دامن كوه و دشت كوچ مي كند و طبيعت دوباره زندگي جديد و نويني را آغاز

 

مي كند. دشت و دمن به گل مي نشيند و آن چه تا پيش از اين مرده و مرده نما بود

 

زندگي را از سر مي گيرد. اين مساله مانند رستاخيز انسان است. آدمي را نيز در سن

 

كهولت كه به مرگ به دامن زمين بازگشته است همانند نوروز دوباره از خاك سر بر

 

خواهد آورد و رستاخيزش آغاز مي شود. از اين روست كه ايرانيان ميان طبيعت و

 

بهار و زندگي دوباره ارتباط تنگاتنگي را يافته اند. در آغازين روزهاي بهار به سراغ

 

مردگان گورستان ها مي روند و با آنان پيمان دوباره مي بندند. يادشان را گرامي مي

 

دارند و براي آنان خيرات و مبرات مي كنند. آن گاه در روزهاي پسين به دشت و دمن

 

مي روند و جشن مي گيرند. جامگان زيبا مي پوشند و خود و زندگي خود را نو مي

 

كنند. خانه تكاني از مولفه هاي اصلي آيين نوروزي است. اين نيز همانند زمستان

 

تكاني است كه بهار با خود به ارمغان مي آورد.

 

ب) تشبيه رستاخيز انسان به احياي طبيعت

 

قرآن هنگامي كه مي كوشد تا براي مشركان و كافران مساله رستاخيز و چگونگي

 

زنده شدن مردگان را تبيين كند، به مساله بهار اشاره مي كند و مي گويد: همان گونه

 

كه در بهار طبيعت دوباره زنده مي شود و دانه هايي كه در خاك بوده و به ظاهر بي

 

جان و مرده بودند دوباره جان مي گيرند و زندگي و حيات دوباره مي يابند، همين

 

گونه است، رستاخيز انسان كه از آغاز بر مي آيد و دوباره جان مي گيرد و زندگي را

 

پس از دادرسي روز رستاخيز ادامه مي دهد. آنان كه خرم دين بودند و راستي را

 

برگزيده و دانه هاي خويش را به تباهي نداده اند آنان هنگامي كه دوباره سر از خاك

 

بر مي آورند، به سعادت مي رسند و از بهشت برين بهره مند مي گردند و آنان كه

 

خود را تباه ساخته اند، در آن روز سر در گريبان كرده و در آتش دوزخ فرو مي روند

 

و از آب زقوم مي نوشند و جان ها و تن هايشان به تباهي مي رود، مي ميرند و زنده

 

مي شوند و اين عذاب سخت دردناك است از براي كافران و مشركان.

 

بنابراين يكي از علل ماندگاري سنت نوروز را بايد در ارزشي دانست كه قرآن به

 

مسئله بهار و رستاخيز طبيعت و رستاخيز انساني مي دهد. نوروز در انديشه اسلامي

 

همانند رستاخيز است. در انديشه اسلامي رستاخيز نيز روزي نو است. اگر هستي را

 

دو روز بدانيم روزي در دنيا و روزي در آخرت، رستاخيز همان روز نويي است كه

 

انسان دوباره برمي خيزد. در بخشي از گفت وگوهايي كه قرآن درباره روز رستاخيز

 

نقل و بيان مي كند به اين مسئله اشاره شده است كه مردگان در روز قيامت از بقاي

 

روزي و يا نيم روزي در دنيا سخن مي گويند. اين خود نشان مي دهد كه دنيا در نگره

 

اسلامي و قرآني روزي و يا نيم روزي بيش نيست. چنان كه در مسئله نوروز بر آن

 

اشاره رفته است. در روايات اسلامي نيز آمده است كه الدهر يومان يوم لك و يوم

 

عليك؛ روزگار و هستي دو روز است روزي به سود تو و روزي به زيان تو. به هر

 

حال سخن از روز و دو روز است و اين همان چيزي است كه در نگره ايراني نوروز

 

نيز ديده مي شود. يك روز كهنه كه با بهار تازه مي شود و روز ديگري آغاز مي

 

شود. اين روز يعني عمري جديد و تازه و زندگي نوين و آغازي ديگر.

 

 

ج) صله رحم

از علل ديگر ماندگاري نوروز مي توان به مسئله ديد و بازديد آن اشاره كرد. در عيد

 

نوروز كودك و جوان به سراغ پيران مي روند و ضمن احترام و سپاس از ايشان به

 

آنان ارج مي نهند. اين خود نه تنها به مسئله احترام به بزرگسالان توجه مي دهد، بلكه

 

تأكيدي است به مسئله صله ارحام كه يكي از مهم ترين احكام اسلام در حوزه

 

همبستگي اجتماعي و ساخت امت است. صله ارحام امري است كه به عنوان پايه هاي

 

حفظ همبستگي قومي و امت در اسلام مورد توجه بوده است. براي صله رحم آثار

 

زيادي است كه مي توان به تبادل فرهنگي و حفظ اصول وحدت آفرين و جامعه پذيري

 

و مانند آن اشاره كرد. از عناصر و مؤلفه هاي اصلي جشن نوروزگان، صله رحم

 

است. همين توجه ويژه نوروز به اين مسئله موجب شد تا آيين نوروزگان در اسلام

 

فرهنگي به عنوان سنتي مقبول مورد تأييد قرارگيرد.

 

 

د) خانه تكاني

 

 

از عناصر ديگر آيين نوروزي، خانه تكاني است كه به حفظ سلامت و پاكي خانه و

 

خانواده و جامعه مي انجامد. اصول اسلامي بر پاكي و طهارت جسم و جان بنا نهاده

 

شده است. در آيين نوروزي نيز به مسئله پاك كردن خانه از هر گونه خباثت ظاهري

 

و شست و شو توجه شده است كه مورد تاييد اسلام است.

 

 

هـ) پوشيدن لباس هاي نو

 

 

از ديگر مؤلفه ها و عناصر نوروزي مسئله پوشيدن جامگان نو است كه بيانگر

 

طهارت در پوشش و ظاهر است و اسلام به اين مسئله نيز بها و توجه داشته و دارد.

 

در جشن قوم ابراهيم كه قرآن از آن به يوم الزينه يعني روز زينت و آرايش ياد مي كند

 

مردمان خود را به آرايه هاي مختلف مي آراستند تا روزي را به شادي و خوشي در

 

طبيعت بگذرانند. اين نيز يكي از مؤلفه هاي مورد تأييد اسلام است و موجب شد تا

 

آيين نوروزي در فرهنگ اسلامي باقي و پا بر جا بماند.

 

 

و) طبيعت دوستي

 

 

ديگر راز ماندگاري آيين نوروزي را در فرهنگ اسلامي بايد در مسئله طبيعت

 

دوستي در آيين نوروزگان جست. مردمان در اين روز به طبيعت مي روند و مي

 

كوشند تا هر كس به سهم خود گياهي را بپروراند و پرورش دهد. هر چند در سال

 

هاي اخير اين مسئله به شكل نمادين پرورش و كشت سبزه درآمده است در گذشته

 

ايرانيان به كشت واقعي دست مي زدند. برخي درختي را مي كاشتند و برخي ديگر به

 

كاشت و نشا بوته و گياه اشتغال مي ورزيدند. اكنون در شمال ايران پيش از نوروز

 

كشاورزان دانه برنج را مي پروانند و در آغازين روزهاي بهار آن را در خزانه مي

 

كارند تا پس از چند روز يا هفته به نشا برند و شاليزار را از بوته هاي سبز برنج

 

پركنند. نمايشي واقعي از طبيعت دوستي. آن چه در آيين نوروزي مورد توجه است

 

همان طبيعت دوستي و پرورش گل و گياه و درخت است كه به شكل سبزه كاري

 

اكنون به جا مانده است. اين رازهايي است كه مي توان براي ماندگاري سنت و آيين

 

نوروزي در سنت فرهنگي اسلام يافت. اگر بيشتر درنگ كنيد مي توانيد رازهاي

 

ديگري نيز بيابيد و به اين مؤلفه ها بيافزاييد.

 

 

 

عید از منظر قرآن

 

انسان به طور طبيعي به سوي كمال گرايش دارد و از نقص مي گريزد. اگر مجموعه

 

اي از حالات انساني چون شادي و گرايش به زيبايي را اموري كمالي دانسته كه آدمي

 

به سوي آن ميل و گرايش ذاتي دارد، از اين رو طبيعي است كه آدمي به سوي اموري

 

از اين دست گرايش يابد و خواهان آن شود. بر پايه اين گرايش ذاتي است كه عيد به

 

عنوان نمادي از شادي و سرور مورد توجه و اهتمام بشر است. انسان در اين

 

روزهاي خاص كه به نوعي با امور طبيعي هماهنگ است، مي كوشد تا اوج شادي و

 

در حقيقت كمال خواهي خود را به اشكال متنوع و در قالب هاي گوناگون به نمايش

 

بگذارد. عيد بنابراين تفسير نمايشي از گرايش انسان به كمالي خواهي و كمال گروي انسان است.

 

 

¤ هماهنگي اعياد با طبيعت

 

اصولا جشن ها و اعياد كه نماد و نمايشي از گرايش انسان به كمال و آشكارسازي اين

 

ميل باطني در قالب هاي تجسمي و شكلي آن است به جهاتي با جهان بيرون ارتباط

 

تنگاتنگي مي يابد. به اين معنا كه در ايجاد و تحقق اين شور و اوج گيري هيجانات

 

احساسي و عاطفي بشر عامل موثر بيروني نقش كليدي و مهمي را ايفا مي كند. در

 

زماني كه طبيعت نوعي بلوغ كمالي را نشان مي دهد تأثيرات فزاينده اي در انسان به

 

جا مي گذارد و ميل و گرايش ذاتي انسان به كمال خواهي و كمال جويي را برمي

 

انگيزاند. در پي اين هيجانات و متأثر از آن است كه انسان به گونه اي در خود نوعي

 

احساس مي يابد كه مي توان از آن به همسان پنداري با طبيعت ياد كرد. در اين حالت

 

است كه آدمي خود راچون بخشي از طبيعت همراه با كمال موجود در طبيعت مي

 

پندارد و از رسيدن به چنين بلوغي خرسند و شادمان مي گردد و خوشحالي خود را به صورت هاي مختلف بروز مي دهد.

 

 

در همه مواردي كه به عنوان اعياد و يا جشن ها و سورها و به تعبير قرآني ايام الله از

 

آن ياد مي شود، اين عنصر و مولفه اساسي را مي توان شناسايي و ردگيري كرد. در

 

جشن گندم و يا جشن مهرگان عنصر كمالي به خوبي خود را نشان مي دهد. در اين

 

جشن ها آدمي با طبيعت كمالي گندم و يا فرآورده هاي جاليزي و تابستاني خود را

 

همراه و هماهنگ مي يابد و در سوري اين همراهي و سازواري را به نمايش مي

 

گذارد. در بسياري از ملل از اين نوع جشن ها و اعياد ديده مي شود كه هر ساله در فصل خود برگزار مي شود.

 

 

 

عيد نوروز شايد يكي از مهم ترين و سازگارترين اعياد بشري باشد. نمايش طبيعت در

 

اين فصل به اوج كمال خود مي رسد و طبيعت پس از مرگ ظاهري در زمستان،

 

دوباره در آغاز فصل بهار زندگي را مي روياند و گل و گياه و سبزه وچمن از زمين

 

برمي آيد. اين گونه است كه آدمي را در هيجاني از زندگي كمال فرو مي برد و جيك

 

جيك گنجشكان بر شاخسار درختان تازه به گل و جوانه نشسته را برمي انگيزد و آن

 

را به انسان منتقل مي سازد. اين گونه است كه آدمي متأثر از طبيعت شاد و پرنشاط به

 

وجد مي آيد و هيجان خود را همانند پرندگان بروز مي دهد و به شادي و نشاط مي پردازد.

 

 

¤ اعياد مذهبي و كمال خواهي

 

در اعياد مذهبي و آييني نيز چنين هماهنگي و انسجام را مي توان يافت. در همه اين

 

اعياد مذهبي و ديني نوعي كمال را مي توان ردگيري و شناسايي كرد. به عنوان نمونه

 

در عيد كريسمس هم هماهنگي با طبيعت را مي توان يافت و هم بلوغ كمالي را مي

 

توان جستجو كرد. در نظر مسيحيان اين روز، روزي است كه خداوند، انسان كاملي

 

را به زمين هديه كرد كه خود صورت كاملي از خداست. به اين معنا كه مسيح مظهر

 

كامل اسم الله است و تجلي خدا در انسان مي باشد. در اين صورت مي توان گفت كه

 

انسان در زمان ظهور مسيح و تولد و ميلادش به بلوغ نهايي خود رسيد و خلافت الهي

 

را كسب كرد و توانست جانشين خدا در زمين شود. هر چند كه ميان شب يلداي ايراني

 

كه آغاز چهله بزرگ زمستاني و آغاز فصل سرما و روز نخست دي ماه مي باشد و

 

مردم به جشن و سرور مي پردازند با يلداي مسيح نوعي هماهنگي و ارتباط وجود

 

دارد و اين نشان از همبستگي فرهنگي دارد با اين همه در هر دو ديدگاه نوعي كمال و

 

هماهنگي ميان طبيعت و كمال آن و كمال خواهي انساني را مي توان شناسايي كرد.

 

در انديشه يلداي ايراني، شب آغاز دي شبي است كه خورشيد متولد مي شود و پس از

 

پايان چهله بزرگ از قنداق كودكي بيرون مي آيد (اين را بنگريد با مسئله چهله شويي

 

كودكان) و در چهله كوچك كه تا دهم اسفند ادامه مي يابد خورشيد خود را براي

 

فعاليت آماده مي سازد، از اين رو در پس ابرها به گرم كردن زمين مشغول مي شود و

 

مي بينيم كه زمين گرم مي شود و روح در تن درختان دميده مي شود. از اين روست

 

كه مي توان درخت كاشت تا زمين جان خود را به گياهان منتقل كند. در آغاز بهار

 

است كه خورشيد پس از كمال خود و زمين بر فراز مي آيد و خود را چنان كه طبيعت

 

مي خواهد بر آن عرضه مي كند و گل و گياه به وجد و ترانه مي آيد و همان خورشيد

 

بهاري شادان و با طراوت سر بر مي آورد.

 

 

ميان اين شب يلداي ايراني كه شب ميلاد خورشيد است؛ (زيرا كه واژه يلداي آرامي به

 

معناي ميلاد و تولد است كه از آن واژه عربي ولد و يولد گرفته شده است و از نظر

 

ساختار زباني يكي هستند.) و شب ميلاد مسيح كه خورشيد حقيقت انساني است نوعي

 

تناسب كمالي را مي توان يافت.

 

در عيد فطر و نيز عيد قربان و ديگر اعياد مذهبي چون عيد غدير خم و شعبان نيز اين

 

كمال خواهي و كمال جويي را مي توان يافت. در همه اين اعياد نوعي ارتباط

 

 

تنگاتنگ ميان روز عيد و مسئله كمال را مي توان شناسايي و ردگيري كرد. عيدفطر

 

روز بلوغ و رهايي انسان از دام دنيا و رسيدن به تقواست و آدمي به اين اميد كه به

 

كمال مطلوب خود يعني تقواي الهي رسيده آن روز را جشن مي گيرد؛ زيرا قرآن

 

درباره هدف وجوب روزه ماه رمضان مي فرمايد: «كتب عليكم الصيام كما كتب علي

 

الذين من قبلكم لعلكم تتقون» بر شما همانند گذشتگان روزه نوشته و فرض شد تا شايد

 

تقوا پيشه گيريد. روز عيد فطر روز جشن و رسيدن به كمال روزه يعني تقواست.

 

روز عيد قربان نيز روز كمال ديگري است. در اين روز حاجيان پس از مناسك و

 

آيين هاي حج به قربانگاه مي روند تا شادي و سرور خود را از هماهنگي با جهان

 

هستي و رسيدن به توحيد صرف و محض جشن بگيرند. اين زماني است خود را در

 

مشعر و روز حشر آدمي در قيامت يافته و در عرفات معرفت به توحيد رسيده و در

 

مني به آرزوها و مناياي خود دست يافته و در مسلخ عشق خود را به نيابت از همه

 

عشق ورزان به قربانگاه مي برند.

 

 

¤ گستره معنايي عيد در قرآن

 

در قرآن كريم به صورت صريح تنها يك بار كلمه عيد به كار رفته است ولي به

 

صورت اشاره و ضمني آياتي از قرآن به اين مسئله اشاره دارد. خداوند درباره

 

درخواست حواريون اين واژه را به معنايي كه ما امروز از اين واژه مي فهميم به كار

 

برده است: «قال عيسي ابن مريم اللهم ربنا أنزل علينا مائده من السماء تكون لنا عيدا؛

 

خداوند ]دعاي او را مستجاب كرد و[ گفت: من آن را بر شما نازل مي كنم ولي هر

 

كس از شما بعد از آن كافر گردد ]و راه انكار پويد[ او را چنان مجازات مي كنم كه

 

احدي از جهانيان را مجازات نكرده باشم

 

 

عيد در لغت از ماده «عود» به معناي بازگشت گرفته شده است. از كاربردهاي اين

 

واژه مي توان دريافت كه چون اصالت در آفرينش كمال و كمال خواهي و بازگشت و

 

رجوع به آن است، مراد از عود، بازگشت به كمال است. پس هرگاه انسان و يا

 

طبيعت به جايگاه و اصل خود بازگشت آن روز، روزي است كه مي توان از آن به

 

عيد تعبير و ياد كرد. از اين رو است كه به روزهايي كه مشكلاتي از قوم و جمعيتي

 

برطرف مي شود و يا پيروزي ها و راحتي هاي نخستين باز مي گردند آن روز را

 

عيد گرفته و شادي بازگشت خود را جشن مي گيرند. چنان كه گفته شد در اعياد

 

اسلامي به مناسبت اين كه در پرتو اطاعت يك ماه رمضان و يا انجام فريضه بزرگ

 

حج، صفا و پاكي فطري نخستين به روح و جان انسان باز مي گردد و آلودگي ها كه

 

برخلاف فطرت است از ميان مي رود، عيد گفته شده است و از آنجا كه روز نزول

 

مائده بر حواريون روز بازگشت به پيروزي و پاكي و ايمان به خدا بوده است حضرت

 

مسيح(ع) آن را «عيد» ناميده است. و چنان كه در روايات آمده نزول مائده آسماني در

 

روز يكشنبه بوده و شايد يكي از علل احترام روز يكشنبه در نزد مسيحيان نيز همين امر باشد.

 

عيد به اين معنا در حقيقت بيانگر خودسازي انسان است؛ زيرا كساني كه به نوعي با

 

خودسازي توانسته اند به كمال خود بازگردند و با اصل خود ارتباط برقرار كنند به

 

شادي و سرور مي پردازند. به قول مولوي هر كسي چون دور ماند از اصل خويش؛

 

باز جويد روزگار وصل خويش. اين بازجويي روزگار وصل در شكل و قالب

 

خودسازي خود را نشان مي دهد و كسي كه خودسازي مي كند در جستجوي بازگشت

 

به اصل خود حركت مي كند و هرگاه اين احساس را در خود مي يابد كه به آن سو

 

حركت كرده است، شاد و مسرور مي شود كه مي تواند به اصل خود بازگردد و كمال

 

لايق را دريابد. در اعياد مذهبي مسئله بازگشت به اصل از طريق خودسازي بارها و

 

بارها مورد تأكيد قرار مي گيرد تا انسان به فراموشي دچار نشود و از راه دور

 

نگردد. در نماز عيد قربان و فطر به خواندن سوره هايي توصيه شده است كه سالم

 

سازي درون و تزكيه روح در آن سخت مورد تأكيد و توجه قرار گرفته است. در

 

ركعت اول نماز عيد، توصيه شده است كه سوره اعلي خوانده شود كه در آن به نكات

 

مهمي براي سازندگي انسان اشاره شده است از جمله خداوند مي فرمايد: «قد افلح من

 

تزكي؛ (اعلي- 14) به يقين كسي كه پاكي جست ]و درون خود را تزكيه كرد[ رستگار شد

 

 

تزكيه به معناي نمو و رشد دادن نفس با خيرات (1) است. و سپس اين واژه به معناي

 

تطهير و پاك كردن نيز آمده است. شايد به اين مناسبت است كه پاك سازي از آلودگي

 

ها و سالم سازي ريشه ها سبب رشد و نمو است. و در اين آيه ممكن است هر دو

 

مورد نظر باشد در ركعت دوم نماز عيد توصيه شده است كه سوره «شمس» خوانده

 

شود، كه در اين سوره تأكيد بر خودسازي و سالم سازي درون با بيشترين تأكيد ممكن

 

مطرح شده است خداوند در اين سوره بعد از 11 قسم مي فرمايد: «قد افلح من زكها؛

 

به راستي هر كس نفس خويش را پاك و تزكيه كرد رستگار شده. (صدوق، من

 

لايحضره الفقيه، بيروت، دار الاضواء، چاپ سوم 1413، ج 1، ص .436)

 

 

و در روايات علاوه بر طهارت باطني و تزكيه به طهارت ظاهري نيز توصيه شده

 

است. امام صادق(ع) فرمود: «كسي كه روز عيد نمي تواند در جماعت مردم شركت

 

كند، پس غسل كند و خود را خوشبو كند و به تنهايي نماز بخواند؛ همان طور كه در جماعت مي خواند.»(2)

 

 

¤ گردهم آيي و آراستگي

 

يكي از اشكال بازنمايي شادي و تجسم بخشي به نشاط دروني رسيدن به كمال و يا در

 

راه قرار گرفتن و آغاز رفتن و بازگشتن، توجه و اهتمام به آراستگي و زينت ظاهري

 

است. انسان به طور طبيعي دوست مي دارد كه شادي خود را به نمايش بگذارد و

 

ديگران را در شادي خود همراه گرداند. از اين رو گرايش عمومي و طبيعي در اعياد

 

و شادي ها گردهم آيي و جمع شدن است. از اين روست كه مردم در اعياد به گردهم

 

آيي علاقه مند هستند و مي كوشند با هم به شادي و سرور بپردازند.

 

براي اين كه بتوانند در فضايي باز و در آرامش و آسايش و به دور از هرج و مرج به

 

شادي و دست كوبي بپردازند به دشت و صحرا مي روند كه فضاي آزادتري را براي

 

ايشان فراهم مي آورد. در همه اعياد مذهبي مي توان رفتن به صحرا و گردهم آيي را

 

شناسايي و ردگيري كرد. هم چنين انسان به طور طبيعي گرايش به زيبايي ظاهري

 

دارد. او نيز مي خواهد همانند طبيعت خود را بيارايد و از رنگ هاي متنوع چون گل

 

ها و برگ ها استفاده كند. آراستگي به لباس ها و گل هاي زيبا در روزهاي عيد به

 

اوج خود مي رسد؛ چنان كه شادي و سرور نيز در اين روزها چنين است. از قرآن به

 

كمك روايات استفاده مي شود كه جهت اظهار نشاط و شادي هر آنچه جزء زينت هاي

 

حلال است مورد استفاده قرار گيرد از جمله لباس زيبا، قرآن كريم در اين رابطه مي

 

فرمايد: «يا بني ءادم خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا؛

 

(اعراف-31) اي فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد؛

 

و ]از نعمت هاي الهي[ بخوريد و بياشاميد، ولي اسراف نكنيد»

 

امام باقر(ع) در مورد اين آيه فرمود: «يعني لباس هايي را كه به آنها خود را زينت

 

مي كنيد در روزهاي عيد و جمعه براي نماز بپوشيد.»(

3)

امام زين العابدين(ع) فرمود: «همه شما بايد در روز عيد زينت و غسل و آرايش كنيد

 

و از دعاهاي وارد شده آن روز به قدر توان بخوانيد و مبادا كاري كنيد كه چهره

 

ظاهري شما زيبا و عمل شما زشت باشد.»(4)

 

 

¤ نگاهي گذرا به عيد در روايات

 

 

در روايات مطالب نغز و دلكشي درباره عيد آمده كه طرح و بيان تفصيلي آن باعث

 

طولاني شدن مقاله مي شود، آنچه مي توان گفت فقط فهرستي از برخي مطالب و

 

آثاري مربوط به عيد است.

 

 

 

-چه روزي عيد است؟ در اين بخش بيان هاي مختلفي آمده است، گاهي برخي ايام

 

خاص را به عنوان عيد ياد نموده از جمله در روايتي مي خوانيم: «عيدها چهار تا

 

است، فطر و قربان و غدير و روز جمعه»(5)

 

علي(ع) فرمود: «و هر روز كه خدا در آن نافرماني نشود عيد است» (6) چرا كه

 

روح آلوده نشده و در نتيجه شادابي و طراوت ريشه دار است. نه تصنعي و ظاهري

 

كه متأسفانه امروزه رسم بر اين شده كه برخي با درون آلوده و روح فاسد شده، با تبسم

 

و لبخند ظاهري مي خواهند اظهار شادي و نشاط نمايند» در روايت پيش گفته از امام

 

زين العابدين(ع) خوانديم كه فرمود: «مبادا كاري كنيد كه چهره ظاهري شما زيبا و عمل شما زشت باشد».

 

 

از اين روايت مي توان استفاده كرد كه انسان مي تواند به گونه اي عمل نمايد كه هر

 

روزش عيد باشد، و گاه همين معني با صراحت در كلام معصومان آمده، چنان كه

 

علي(ع) فرمود: «امروز براي ما عيد است و فردا براي ما عيد است و هر روزي كه

 

خدا را در آن روز معصيت نكنيم آن روز براي ما عيد است» (7)

 

 

2-برخي وظايف روز عيد: گذشته از طهارت و زينت ظاهري و شركت در نماز عيد

 

و دادن زكات فطره در عيد فطر، و يا انجام قرباني در عيد قربان به اموري توصيه

 

شده است. كه به برخي از آنها اشاره مي شود

 

 

الف) شادي و خوشحالي: چون روز عيد روز گرفتن پاداش و جايزه است جا دارد

 

انسان خوشحال و بانشاط باشد، لذا در روايت آمده وقتي روز عيد فرا مي رسد منادي

 

ندا مي دهد «اي مؤمنان به سوي جايزه هايتان بشتابيد»(8) در روايت ديگر مي

 

خوانيم كه «به سوي پروردگار بخشنده بشتابيد كه ]پاداش[ زياد عطا مي كند و

 

]گناهان[ بزرگ را مي بخشد» اين پاداش هم در عيد قربان است و هم عيد فطر.

 

 

ب) تكبير و تهليل گفتن: در اجتماعات، و نماز جماعت صداي تكبير و تهليل به گوش برسد، لذا پيامبر اكرم(ص) فرمود: «عيدهاي خود را با تكبير زينت دهيد.» (9) در

 

جاي ديگر فرمود: «دو عيد ]فطر و قربان[ را با تهليل ]لااله اله الله[، تكبير، ]الله

 

اكبر[، تحميد ]الحمدلله[ و تقديس ]سبحان الله[ زينت دهيد»(10) و خود حضرت همين

 

گونه عمل مي كرد و در روز عيد قربان و فطر در حالي از منزل خارج مي شد كه

 

صدايش را به تكبير بلند مي كرد

 

ج) تقسيم كردن شادي ها: در اين روز به نشاط و شادي خود بسنده نكنيم سعي كنيم

 

شادي هايمان را بين ديگران تقسيم كنيم، امامان معصوم(ع)، تلاش داشتند سرور و

 

شادي روز عيد را به شكل هاي مختلف به ديگران انتقال دهند مثلا در شب و روز عيد

 

برده ها را آزاد مي كردند(11) و ما مي توانيم با كمك به ديگران رفع گرفتاري هاي

 

آنان و... دل شكسته اي را شاد كنيم و غمديده اي را بانشاط.

 

 

د) بازديد و زيارت: همان گونه كه در تمام اعياد متداول است كه مسلمانان ديد و

 

بازديد دارند و صله ارحام انجام مي دهند در عيد قربان نيز اين سنت حسنه مراعات

 

شود و همين طور به زيارت امامان معصوم رفتن مخصوصا زيارت امام حسين(ع) زياد سفارش شده است.(12)

 

 

از آنچه گفته شد به خوبي استفاده مي شود كه اعياد اسلامي به ويژه عيد قربان در واقع

 

جشن خودسازي و درون سازي است و جشن قرباني كردن هوس در ابعاد مختلف و

 

پي آمد خودسازي نيز طهارت ظاهري، ذكر زباني، تقسيم شادي ها، و زيارت و خدمت پاكان و بزرگان نمودن خواهد بود.

 

 

¤ عيد نوروز

با آن چه گذشت مي توان به مساله عيد نوروز از ديدگاه قرآن و روايت به شكل

 

ديگري نگريست. عيد نوروز در بردارنده بسياري از نشانه هاي اعياد مذهبي و ديني

 

است. از سويي در آن نمايشي از كمال جويي و كمال خواهي انسان و هماهنگ و

 

سازواري با طبيعت را مي توان يافت و هم نشانه هايي از رستاخيز و تاكيد بر

 

باورهاي اصولي و اساسي دين چون معاد و دوباره زنده شدن انسان چون طبيعت را

 

كه خداوند در قرآن از آن ياد كرده است و بيان داشته است كه اگر در رستاخيز شك و

 

ترديد داريد بنگريد كه چگونه ما زمين مرده را در بهار زنده مي كنيم و گياهان را مي رويانيم.

از ديگر ويژگي ها نوروز مي توان به مساله ديد و بازديد و صله رحم اشاره داشت كه

 

امري مهم و وظيفه اسلامي و انساني و عاملي مهم براي جامعه پذيري، فرهنگ

 

سازي و تبادل و تعاملات فرهنگي مي باشد. همبستگي اجتماعي و امت سازي را

 

تقويت مي كند و ريشه سست شده برادري و اخوت را دوباره استوار و محكم مي سازد.

 

عيد نوروز نمايشي از شادي و سرور است و تجسمي از كمال خواهي و زيباجويي

 

انسان مي باشد. كودكان را با طبيعت و انسان را با محيط زيست آشتي مي دهد و

 

ارزش و اهميت جهان و محيط زيست و درخت و درخت كاري را باز مي شناساند.

 

عيد نوروز، عيدي سرشار از حركت و جوشش و كوشش و محبت و عشق و بازگشت

 

و خودسازي و ديگرسازي و جامعه و امت سازي است. باشد كه آن را قدر بدانيم و در

 

حفظ آيين هاي ارزشي و اصولي آن كوشا باشيم.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشت ها :

1-راغب اصفهاني، المفردات، تهران، دفتر نشر الكتاب، دوم، ص .

 

 

213 2-حر عاملي، وسائل الشيعه، دار احياء التراث، ج 5، ص .

 

 

115 3-وسائل الشيعه، همان، ج 5، ص .

15 4-

ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، ج 6، ص 150، حديث 6670/.

3 5-بحارالانوار، ج 86، ص 276؛ ج 89، ص 276و ج 98، ص .

 

351 6-نهج البلاغه، همان، حكمت .

 

428 7-مستدرك الوسائل، همان، ص 154، روايت 6680/.

 

8 8-مستدرك الوسائل، همان، ص 154، روايت 6678/.

 

 

7 9-كنز العمال، حديث 24094و .

 

24095 10-بحارالانوار، همان، ج 91، ص .

 

118 11-همان، ج 98، ص .

 

188 12-همان، ج 101، ص

100

 

 

 

 

 

 

دیدگاه شاعران عارف مسلک به عید مسند بر آیات و روایات

 

: ديدگاه شاعران عارف‌مسلك به عيد، مستند بر آيات و روايات است 

 

ديدگاه شاعران عارف‌مسلك به عيد، از ديرباز تا به امروز، مستند به آيات قرآن و

 

رواياتی بزرگان دين است.

 

«رضا اسماعيلی» شاعر ضمن بيان مطلب فوق گفت: اكثر شاعران كلاسيك و

 

معاصر از آيات قرآن و احاديث برای بيان مفاهيم مورد نظر خود درباره‌ی عيد به

 

صورت مستقيم يا نامحسوس استفاده كرده‌اند؛ مانند مولانا كه در مثنوی می‌گويد:

 

«گفت پيغمبر به اصحاب كبار/ تن مپوشانيد از باد بهار/ كانچه با برگ درختان می‌كند/ با تن و جان شما آن می‌كند»

 

وی درباره‌ی بهره‌گيری شاعران از دعای «يا مقلب القلوب» اظهار كرد: انعكاس

 

دعای يا مقلب‌القلوب را بايد در حوزه‌ی ادبيات نيايشی و توحيدی و هم‌چنين

 

بهاريه‌هايی كه شاعران به مناسبت فرارسيدن فصل بهار می‌سرايند، بررسی كرد.

 

خالق مجموعه‌ی «بر آستان جانان» افزود: در گذشته شاعران هنگام منتشركردن

 

مجموعه‌های شعر، خود را مقيد می‌كردند كه آغاز كتاب خود را با نام خداوند متبرك

 

كنند و به تناسب حال، قصيده يا غزلی را در ذكر جمال و كمال حضرت حق بياورند؛

 

از همين رو در اكثر شعرهای نيايشی و توحيدی مضمون دعای «يا مقلب القلوب» به

 

نوعی مستتر است؛ به عنوان مثال عطار در مقدمه‌ی منطق‌الطير خود مضمون اين

 

دعا را اين‌گونه بيان كرده است: «نفس من بگرفت سرتا پای من/ گرنگيری دست من

 

ای وای من/ جانم آلودست از بيهودگی/ من ندارم طاقت آلودگی/ يا از اين آلودگی پاكم

 

بكن/ يا نه درخونم كش و خاكم بكن/ مرده‌ای‌‌ام می‌روم بر روی خاك/ زنده گردان جانم

 

ای جان‌بخش پاك/ هر كه در كوی تو دولت‌يار شد/ در تو گم گشت و زخود بيزار شد...»

 

 

داور جشنواره‌ی شعر رضوی با اشاره به ابياتی از اين بهاريه‌ی سعدی «درخت،

 

غنچه برآورد و بلبلان مستند/ جهان جوان شد و ياران به عيش پيوستند...» تصريح

 

كرد: در فصل بهار طبع شاعران مانند طبيعت بارور و بالنده می‌شود و شاعران

 

زيباترين و شيواترين اشعار خود را در اين فصل رؤيايی می‌سرايند؛ تا جايی كه اكثر شاهكارهای ادبی در فصل بهار خلق شده است.

 

خالق مجموعه‌ شعر «از جنس باران» همچنين به مفهوم عيد در نگاه شاعران عارف

 

اشاره كرد و گفت: در نگاه شاعران عارف‌مسلك، عيد واقعی روزی است كه انسان به

 

انسانيت خود نزديك‌تر شده باشد و در مسير الی‌الله به فضايل انسانی آراسته و از

 

رذايل شيطانی پاك شود و سراپای وجودش تسبيح‌گوی حق باشد. شاعران عارف

 

پارسی‌گو با استناد به اين حديث كه «روزی كه انسان مرتكب گناه نشود عيد حقيقی

 

 است» در خلق آثار خود مفاهيم و مضامين مختلفی از عيد ارائه می‌دهند.

 

دبير جشنواره‌ی قلم زرين در سال 84، مفهوم و مضمون عيد را در آثار و سروده‌های

 

شاعران آئينی، بيشتر به صورت كنايه و ايهام دانست و تصريح كرد: نو شدن سال و

 

طبيعت در آثار اين دسته از شاعران، سنبلی است كه انسان هم به پيروی از طبيعت

 

دگرگون شود و هم علاوه بر ظاهر آراسته، دارای باطن و سيرت پيراسته شود.

 

 

در پايان بهاريه‌ای از رضا اسماعيلی را با هم می‌خوانيم

:

چرا ز فرصت گل با شتاب می‌گذری

 

ز كوچه‌باغ شكفتن به خواب می‌گذری

 

سلام سبز چمن را نمی‌دهی پاسخ

 

هميشه مثل خزان بی‌جواب می‌گذری

 

خطاب سبز بهاران به ما شكوفايی است

 

ولی تو بی‌خبر از اين خطاب می‌گذری

 

بهار آمد و در خواب سنگ، گل روئيد

 

تو سنگ مانده‌ای و غرق خواب می‌گذری

 

اگر چو غنچه تو هم فكر گل شدن باشی

 

زهفت‌خوان خزان مستجاب می‌گذری

 

 
لینک نوشته
شنبه بیست و ششم اسفند 1385 --  

ولنتاین یا سپندار مذگان مبارک
 

 ولنتاین

در قرن سوم میلادی همزمان با امپراتوری ساسانی در کشورمان کلودیوس دویم ، امپراتور روم  عقیده داشت که سربازان مجرد تونایی جنگیدن بیشتری دارند ، بنابراین آن ها را از حق ازدواج محروم می کرد . اما کشیشی به نام والنتیوس ( والنتاین ) مخفیانه عقد سربازان رومی با دختران مورد علاقه شان را جاری می کرد . کلودیوس هم این کشیش را زندانی کرد و در نهایت به خاطر عقد عشاق اعدام شد و سمبلی شد برای عشق .

     در ایران باستان هر ماه سی روز بود . تمام روزها و ماه ها نیز اسم های خاص خود را داشتند . برای نمونه روز یکم اهورامزدا ، روز دوم بهمن به معنی سلامت و اندیشه که نخستین صفت خداوند است ، روز سوم اردیبهشت بهترین راستی و پاکی ، روز چهارم شهریور شاهی و فرمانروای آرمانی که خاص خداوند داناست و روز پنجم سپندارمذ .

     سپندارمذ لقب ملی زمین است . یعنی گستراننده ، مقدس و فروتن . زمین نماد عشق است ، چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامن خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند .

    هر ماه زرتشتی دارای سی روز است و هر گاه نام ماه با نام یکی از این روزها یکی می شود . زرتشتیان آن روز را جشن می گیرند . برای نمونه روز پنجم از ماه دوازدهم یعنی روز سپندارمذ از ماه اسفندارمذ  . در این روز زنان به شوهران خود محبت هدیه می دادند و مردان نیز ، زنان و دختران را بر تخت می نشانددن و به آن ها احترام می گذاشتند .

     روز سپندارمذ برابر است با روز 29 بهمن ماه و فقط چند روز با روز ولنتاین فاصله دارد . اصلا قصد نصیحت ندارم ، اما امیدوارم از سال آینده 29 بهمن روز عشق پاک ما ایرانی ها باشد نه 14 فوریه . تاریخ سپندامذگان بیست قرن قبل از میلاد مسیح است و ولنتاین سه قرن بعد از میلاد ، بنابراین حالا که دارای چنین تاریخ و جایگاهی هستیم نباید به آن بی تفاوت باشیم .

 

 

 ------------------------------------------

 

سپندارمذگان

" سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندارمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است.
از طرفی چون این امشاسپند سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد این روز به نام و مخصوص زنان بوده.
جشنی که در این روز برگذار می شده به " سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، مژدگیران" می باشد.
ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود." و در زمان ابوریحان این رسم وجود داشته.
در این روز مردان به جهت گرامی داشت مقام زن در کردگار به آنها هدیه می دادند. این جشن تنها بخشش هدایا نبوده بلکه در این روزها زنان فرمانروایی می کردند و مردان از آنها اطاعت می کردند.
به این دلیل به این روز مردگیران می گفتند که در این جشن زنها می توانستند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را انتخاب کنند.

سپندارمذ : در اوستا "سپند آرمیتی" و در پهلوی "سپندارمت" یا " سپندارمد" و در فارسی "سپندارمذ" یا "اسفند" مرکب است از دو جزء "سپند" به معنی " ورجاوند" و "آرمیتی" که معنی اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی می دهد. در پهلوی معنی این ترکیب را "خرد کامل" نوشته اند.
در گاهان ، غالبا جزء دوم آن (آرمیتی) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های "مزدا اهوره" است. اما در اوستای نو ، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه امشاسپند بانوان – سپندار مذ ، خرداد و امرداد – جای دارند و از نمادهای مادر خدایی اهوره مزدا به شمار می رود.
این امشاسپند بانو در جهان مینوی نماد دوستداری و بردباری و فروتنی اهوره مزدا و در جهان استومند ، نگهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره مزدا است و ایزد بانوان آبان (اردویسور اناهیتا)و دین و اشی از یاران و همکاران او هستند و "ترومیتی" – دیو ناخشنودی و خیره سری و یکی از بزرگان دیوان- دشمن اوست .
در گاهان از "سپند آرمیتی" چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت میابند. مزدا اهوره او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو ، او دارنده ده هزار داروی درمان بخش است . و نام او معمولا مترادف با زمین آمده است.
دکتر بهار می نویسد :
" در وندیداد آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن براین بر این گمان است که این نام در اصل "آراماتا" بوده است به معنی "مادر زمین".

واژه "ساندارامت" در ارمنی (به معنی اندرون زمین) صورتی از "سپندارمذ" است.
پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی اسفند گفته می شود.گل بیدمشک را نیز ویژه او دانسته اند

توضیحات بیشتر

اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که اين روز "سپندارمزگان" يا "اسفندارمزگان" نام داشته . فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه رو سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مز" بوده است. سپندار مز لقب ملي زمينه. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشقه چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزه. زشت و زيبا رو به يك چشم مي نگره و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي ده. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مز يا اسفندار مز نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مز نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست
سپندار مزگان جشن زمين و گرامي داشت عشقه كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران رو بر تخت شاهي می نشوندن ، به اونها هديه می دادن و ازشون اطاعت مي كردند
اين ميشه حرمت واقعی زن- ببينين دين مهر يعنی چی!!

« این بود آیین پارسی و آن نیز آیین تازی که بر دار کردند دوازده هزار کودک رومشکان را در قعر باخت نبرد.»

 

------------------------------------------

 

در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

 فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند.سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.

 زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.

 در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.

 

 

------------------------------------------

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.

 

 

------------------------------------------

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۶ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود

از چند سال پیش در ایران صحبت‌هایی مبنی بر آمیختن والنتاین با سنتهای اسلامی به گوش می‌رسد.

محمدرضا زائری، روحانی محافظه کاران، از پیشنهاد دهندگان طرح نام‌گذاری روز اول ازدواج علی (امام اول شیعیان) و همسرش فاطمه، به عنوان روز عشق‌ ورزی بود.

محمد علی ابطحی معاون پارلمانی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، از جمله افراد حکومتی بود که روز والنتاین را در وب‌نوشت خود تبریک گفت. این تبریک با واکنشهای تندی روبرو شد.

سالیوان

 
لینک نوشته
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 --  

شهر عشق
اینروزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست

خنجر نامردمی حتی تو دست سایه هاست

وقتی که عاطفه رو می شه به آسونی خرید

معنی کلام عشق خالی تر از باد هواست

اما من که آخرین عاشق دنیام

ماهی مونده به خاکو قعر دریام

از همه دنیا برام یه چشمه مونده

چشمه ای به وسعت همه نفسهام

از همینه که همه عمرمو مدیون توام

تویی که عزیز تر از عمر دوباره ای برام

بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه

حتی دستام به زریح تو دخیل التماسه

خسته و زخمی دست آدمکهای بدم

پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم

من برای گم شدن از خودو غرق تو شدن

راه دور عشقمو پیمودم اینجا اومدم

بی نیازی به تن قلندرم تنهالباسه

حتی دستام به زریح تو دخیل التماسه

 
لینک نوشته
پنجشنبه سی ام آذر 1385 --  

قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خواب غریب ... !

 
لینک نوشته
پنجشنبه سی ام آذر 1385 --  

ساختن دنیای پاره شده

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله ی پدر سر رفت وصفحه ای از روزنامه را –که نقشه ی جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت:
   -"بیا! کاری برایت دارم . یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست ، بچینی؟"
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد، پسرک با نقشه ی کامل برگشت.
پدر با تعجب پرسید :"مادرت به تو جغرافی یاد داده؟"
پسر جواب داد:"جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم.

مرجع : داستانهاي پائولوكوئليو

 
لینک نوشته
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 --  

درس پروانه
مردی ، ساعت های متوالی نشسته بود و به تلاش پروانه ای برای خروج از پیله اش نگاه می کرد.پروانه توانست حفره کوچکی ایجاد کند، اما بدنش بزرگتر از آن بود که از آن حفره بگذرد.بعد از زمان درازی ، به نظر رسید که خسته شده و بی حرکت ماند.
مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند: با دقت بقیه پیله را باز کرد و بی درنگ پروانه را آزاد کرد. اما بدن پروانه مچاله و کوچک بود.
مرد همچنان پروانه را نگاه کرد ، امیدوار بود که هر لحظه بالهای پروانه باز شوند و به پرواز در آید .اما هیچ اتفاقی نیفتاد. پروانه ، بقیه زندگیش را با بدنی مچاله و بال های به هم چسبیده گذراند . نمی توانست پرواز کند.
مرد نیکوکار نفهمیده بود که آن سوراخ کوچک و تلاش پروانه برای عبور از آن سوراخ، روشی است که طبیعت برای ورزیده کردن بدن و تقویت بال های پروانه به کار می برد.
گاهی کار طاقت فرسا ، درست همان چپزی است که ما را برای رویارویی با مانع بعدی آماده می کند .کسی که از این کار طاقت فرسا خودداری کند ، یا کسی که کمک نادرستی بگیرد ، نمی تواند به شرایط شرکت در مسابقه بعدی دست یابد، و هرگز نمی تواند به سوی سرنوشتش پرواز کند.
 
لینک نوشته
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 --  

مسافر

در قرن پیش ، جهانگردی امریکایی به قاهره رفت تا روحانی معروف لهستانی ، حافظ اعیم را ببیند. جهانگرد با کمال تعجب دید که روحانی ، در اتاقی ساده زندگی می کند . اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن ، فقط میز و نیمکتی در اتاق دیده می شد.
جهانگرد پرسید:"لوازم منزلتان کجاست؟"
روحانی گفت:"مال تو کجاست؟"
مسافر گفت "لوازم من؟ اما من این جا فقط مسافرم."
روحانی گفت:"من هم همین طور."

 
لینک نوشته
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 --  

سلام به اینجا خوش آمدید این خودمم همین طور که می بینید ورزش کار و سرحال!


yesکلیک کن بعد
همیشه اینجا سر بزن
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

اینارو قبلاً گفتم
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

آدرس دوستام این پائین
یه یادگار از عشق
عکسهای هنرمندان
ليست وبلاگ هاي فارسي
طراح قالب : کانون آگهی و تبلیغات آراد
تالار پرشین تاک
Blogroll Me!

  RSS